Search
پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و ‏آله :

کسی که نهان و آشکار٬ و کردار و گفتارش تفاوتی نکند٬ به راستی امانتش را ادا و عبادتش را خالص کرده است.


پرتال اطلاع رسانی شورای اسلامی شهر ارومیه
آرشیو مقالات
یادداشت دکتر سیامک مختاری : مدیر علمی مرکز مطالعات و پژوهشهای شورای اسلامی شهر ارومیه به مناسبت مبعث حضرت رسول اکرم ( ص )

یادداشت دکتر سیامک مختاری : مدیر علمی مرکز مطالعات و پژوهشهای شورای اسلامی شهر ارومیه به مناسبت مبعث حضرت رسول اکرم ( ص )

نویسنده: Admin/دوشنبه, 04 اردیبهشت,1396/دسته ها: اخبار, مقالات

رتبه بندی این مطلب:
بدون رتبه
یادداشت دکتر سیامک مختاری : مدیر علمی مرکز مطالعات و پژوهشهای شورای اسلامی شهر ارومیه
به مناسبت مبعث حضرت رسول اکرم ( ص )
پیام آور رحمت
رسول گرامی ( ص ) انسان بسیار والایی بود که بر جمیع مراتب و مدارج کمال نائل آمده بود ؛ چنانکه سعدی گوید :
بلغ العلی بکماله / کشف الدجی بجماله
پای بر قله دانش و خرد نهاده بود و سر بر آستان جانان می سائید ؛ معجزه اش لبخند بود و مهربانی ؛شفقت و رحمت ؛مدارا و رواداری
خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای / دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی
و صاحب "خلق عظیم" گردیده بود چنانکه خداوند در وصفش فرماید : " وَ اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ"؛ (و تو [اي پيامبر] برقله اخلاق و كرامت قرار داري.)؛ (سوره قلم، آيه44).
در قرآن دنیا به صفت " قلیل " توصیف گردیده ولی اخلاق پیامبر (ص) با عظمت توصیف شده است . "اخلاق" در مختصرترین تعریف: شکوفا کردن قابلیت های بالقوه خود و غمخواری و شفقت نسبت به دیگران می باشد . رسول اکرم (ص) در ارتباط با خود به جمیع مراتب و فتوحات معنوی و چنانکه در ابتدای مقاله اشاره شد : به علو کمال و کمال علو نایل آمده بود و نسبت به دیگران نیز ز چنان رافت و رحمتی برخوردار بود که خداوند با عنوان و عبارت "رحمه للعالمین "توصیف فرموده است
رفت به راهی كه روح هم نتوانست / رفتن آن راه پا به پای محمّد (ص)
عابد تبریزی
آن حضرت به سان خورشیدی بود که بر همه می تابید چنانکه خداوند در قرآن می فرماید :
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً . وَ داعِیاً إِلَی اللهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً»؛(احزاب؛45_46)
آن حضرت چراغی عالمتاب بود ؛شمعی بود روشن و فروزان در محفل آفرینش . مولانا در شرح آیات آغازین سوره مزمل فرماید :
هین قم اللیل که شمعی ای همام / شمع اندر شب بود اندر قیام
بی‌فروغت روز روشن هم شبست / بی‌پناهت شیر اسیر ارنبست
مثنوی معنوی ؛دفتر چهارم
پیامبر (ص) شمع بود و چراغ ، روشنی می بخشید و گرمی . شمع آب می شود و روشنی می بخشد ؛ پیامبر نیز اینگونه بود
شمع شو شمع که خود را سوزی / تا بدان بزم کسان افروزی
با بد و نيک نکوکاري ورز / شيوه ياري و غمخواري ورز
هفت اورنگ؛جامی
قرآن در توصیف حضرت ( ص) می فرماید : "«لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلّا يَكُونُوا مُوْمِنِينَ»" ؛(شعراء ؛3) در نهایت دلسوزی نسبت به معیشت و هدایت همنوعان بود
در آیه ای دیگر در وصف آن حضرت(ص)فرماید: « لَقَد جاءَكُم رَسولٌ مِن أَنفُسِكُم عَزيزٌ عَلَيهِ ما عَنِتُّمحَريصٌ عَلَيكُم » ؛(توبه؛128)پیامبری برای هدایت شما آمده است که مشکلات کوچک شما برای وی بزرگ است ؛ رنج و محنت شما بیشتر از شما او ناراحت می کند . آلام و مرارتهای شما برای او سنگین تر از خودتان است . بیشتر ازخودتان نسبت به شما دلسوز و مهربان است
من غم تو می خورم تو غم مخور / بر تو من مشفق ترم از صد پدر
مثنوی معنوی ؛دفتر اول
پدر امت است و رحمت خدا بر عالمیان:
گفت پیغمبر شما را ای مهان / چون پدر هستم شفیق و مهربان
زآن سبب که جمله اجزای منید / جزو را از کل چرا برمیکنید
مثنوی معنوی ؛دفتر سوم
دیگران را جزیی از خودی دانست و خودش را در هیچ موقعیتی چه در اوایل رسالت و بعثت که در تنگنا بودند و چه در اواخر که در اوج قدرت بود ؛ متمایز از دیگران نمی دید . برای خود امتیاز علیحده ای در نظر نمی گرفت ؛ در ایثار و نثار خودش را مقدم می داشت نه استئثار و ویژه خواری! مظهرمهر بود و موجب انس و الفت ؛چنانکه قرآن در آیه103 سوره آل عمران می فرماید نیز در سوره مائده شیطان را موجب عداوت و دشمنی معرفی می کند:« إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْیُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ »؛ (مائده؛91)آن بزرگوار(ص)مظهر رافت و رحمت بود در مقابل عداوت و شیطنت
بلبل گلستان «‌ما اوحی‌» / شمسهٔ چرخ «‌الذی اسری»
دل او خازن خزانهٔ عشق / سر او مرغ آشیانهٔ عشق
حکیم سنائی
اشاره شد آن حضرت (ص) مانند خورشید عالمتاب بود که به همه جا روشنی می بخشید و مانند باران که طراوت می بخشید ولی برای بهره گیری مطلوب از آن جان گرایی قابلیت ها فرق می می کرد و می کند
شاخ خشک و تر قریب آفتاب / آفتاب از هر دو کی دارد حجاب
لیک کو آن قربت شاخ طری / که ثمار پخته از وی می خوری
مثنوی معنوی ؛دفتر سوم
شاخ با طراوت با استفاده از خورشید سر سبزتر می شود ولی شاخ خشک ، سبز نمی شود باران به همه جا می بارد ولی باغ را سرسبز می کند
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست / در باغ لاله روید و در شوره زار خس
سعدی؛گلستان؛باب اول
پیامبر(ص) نیز نسبت به معرفت و قابلیت انسانها تاثیرگزاری متفاوت دارد .قرآن می فرماید :«وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ »؛( و اگر آنها را به هدایت فرا خوانید، سخنانتان را نمى شنوند; و آنها را مى بینى به تو نگاه مى کنند، اما در حقیقت نمى بینند!)؛(اعراف؛198) می فرماید:به تو نگاه می کنند ولی آنگونه که سزامند توست نمی بینند .
دیدن روی تو را دیده جان بین باید / وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
دیوان حافظ؛غزل:52
سعدی گوید:ای سبحان الله دوران با خبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور؛(گلستان؛باب دوم)
حدیث دلنشینی از رسول اکرم(ص)نقل است که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) [بعد از بازگشت از سفر ] وارد منزل شد و فرمود: «إنّی أَشَمُّ رَائِحَةَ الرَّحْمَنِ مِنْ جَانِبِ الْیَمَنِ»یا««إنّی أَشَمُّ رَائِحَةَ الرَّحْمَنِ مِنْ قِبَلِ الْیَمَنِ»
که محمد گفت بر دست صبا / از یمن می‌آیدم بوی خدا
بوی رامین می‌رسد از جان ویس / بوی یزدان می‌رسد هم از اویس
از اویس و از قرن بوی عجب / مر نبی را مست کرد و پر طرب
چون اویس از خویش فانی گشته بود / آن زمینی آسمانی گشته بود
آن هلیلهٔ پروریده در شکر / چاشنی تلخیش نبود دگر
آن هلیلهٔ رسته از ما و منی / نقش دارد از هلیله طعم نی
مثنوی معنوی ؛دفتر چهارم
اویس در یمن بود و پیامبر(ص)را زیارت نکرد ولی در همانجا رسول اکرم را به چشم دل می دید ولی شاید کسانی هم بودند که در محضر پیامبر (ص)حضور داشتند ولی آن جان گرامی را آنگونه که باید؛نمی دیدند . ابوسعید گوید:
گر در یمنی چو با منی پیش منی / گر پیش منی چو بی منی در یمنی
رباعی:700
انبیاء و مشخصا حضرت ختمی مرتبت علیهم السلام برای شکوفا ساختن توانشهای نهفته در انسان مبعوث شدند و بر این بودند که: انسان درون خود قلب دیگری دارد، چشم و گوش دیگری دارد ؛آنها می بایست فعال شوند . پیامبران آدمی را تفسیر کردند و در پی تغییر وضعیت موجود به مطلوب بودند .مشخصات انسان و جامعه سالم و مریض را بیان فرمودند ؛ آن ها را که "فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ" ؛ (بقره 10 و ...) بود ؛ مداوا و معالجه کردند، به جایگاه "إذ جآءَ رَبَّهُ بِقَلبٍ سَلِیمْ "،(صافات ؛84) یا "إلا مَنْ أتَی اللهَ بِقَلْبٍ سَلِیمْ" ؛(شُعَراء ؛89) رساندند؛ جهان و انسان را تفسیر کردند و تغییر دادند.
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها / وی آتش افروخته در بیشه اندیشه ها
امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی / بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا
خورشید را حاجب تویی اومید را واجب تویی / مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا
در سینه‌ها برخاسته اندیشه را آراسته / هم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده روا
دیوان شمس ؛غزل :1
امام سجاد علیه السلام در ابتدای «مناجات محبین» گوید: «مَنْ ذَا الَّذِی ذاقَ حَلاوَهَ مَحَبَّتِکْ فَرامَ مِنکَ بَدَلاً»؛ ([خدایا!] آن که لذّت مناجات تو را چشید، آن را با چه عوض می کند؟) آن که لذّت مناجات با خدا را در کام جانش احساس کرد، هرگز از این لذّت را به ملذات دیگر میل نمی کند ؛ شاگردان انبیاء علیهم السلام هم به جایی می رسند که می گویند : «کَأنّی اَنظُرُ إلی عَرشِ الرَّحمنِ بارِزاً»
هشت جنت هفت دوزخ پیش من / هست پیدا همچو بت پیش شمن
یک بیک وا می‌شناسم خلق را / همچو گندم من ز جو در آسیا
مثنوی معنوی ؛دفتر اول
و مرحله والا و بَرین برای انبیاء است.
در این ره انبیا چون ساربانند / دلیل و رهنمای کاروانند
وز ایشان سید ما گشته سالار / هم او اول هم او آخر در این کار
شیخ محمود شبستری
اگر انسان درست تفسیر شد و درست تغییر پیدا کرد، یعنی انسان تحقیق شد که این مهم ترین رسالت انبیای مبعوث است؛ جهان هم تغییر پذیر است، درست تفسیر می شود و درست تغییر پیدا می کند."جان چو دیر شد جهان دیر شود"
قرآن در ارتباط با تغییر و تفسیر جهان فرماید: «اگر عالم بخواهد درست حرکت کند، زمستانش زمستان باشد، پائیزش پائیز باشد، تابستانش تابستان و.. . شما باید انسان خوبی باشید! اگر جامعه جامعه خوب بود، "قَدَّرَ أقواتَها فِی أربَعَهِ أیام" جامه عمل می پوشاند. یک ارتباط تنگاتنگی بین عالم و آدم در قرآن کریم برقرار است : «وَ لُو أنَّ اَهلَ القُری آمَنُوا وَاتَّقُوا لِفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماء وَالأرض» ؛(اعراف ؛96) اگر جامعه به گونه ای صحیح و صائب تفسیر شد و تغییر پیدا کرد،در صراط مستقیم " رو به بالا و ز پستی ها جدا " حرکت کرد، کلّ نظام عوض می شود.
رسول گرامی(ص) فرماید: «وقتی خداوند در معراج فیض و فُوز خاصش را به گوش من رساند، من خنکی او را در دلم احساس کردم.»و این لامسه دل است نه لامسه پوست! لمس جان است نه تن.
پنج حسی هست جز این پنج حس / آن چو زر سرخ و این حسها چو مس
اندر آن بازار کاهل محشرند / حس مس را چون حس زر کی خرند
حس ابدان قوت ظلمت می‌خورد / حس جان از آفتابی می‌چرد
ای ببرده رخت حسها سوی غیب / دست چون موسی برون آور ز جیب
مثنوی معنوی؛ ابتدای دفتر دوم
الحمد لله رب العالمین
نوشته شده توسط دکتر سیامک مختاری
مدیر علمی مرکز مطالعات و پژوهشهای شورای اسلامی شهر ارومیه
 

تعداد نمایش ها (123)/نظرات (0)

کلمات کلیدی:

برای دادن نظر لطفا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

نام شما
ایمیل شما
عنوان
پیام خود را وارد کنید ...
x
دی ان ان