پيامبر صلى‏ الله‏ عليه‏ و ‏آله :

کسی که نهان و آشکار٬ و کردار و گفتارش تفاوتی نکند٬ به راستی امانتش را ادا و عبادتش را خالص کرده است.


پرتال اطلاع رسانی شورای اسلامی شهر ارومیه
آرشیو مقالات
یادداشت دکتر علیزاده امامزاده رئیس شورای اسلامی شهر ارومیه برای سردار فاتح دلها شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی و همرزمانش

یادداشت دکتر علیزاده امامزاده رئیس شورای اسلامی شهر ارومیه برای سردار فاتح دلها شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی و همرزمانش

نویسنده: Admin/ﺳﻪشنبه, 17 دی,1398/دسته ها: مقالات

رتبه بندی این مطلب:
بدون رتبه
 

یادداشت دکتر علیزاده امامزاده رئیس شورای اسلامی شهر ارومیه برای سردار فاتح دلها شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی و همرزمانش

مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا ؛( از ميان مؤمنان مردانى‌اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين‌] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند.)؛(احزاب ؛24)

اشک است و آه و غربت و تنهایی و سکوت

ما را هر آنچه هست همینهاست بی شما

حاج قاسم سلیمانی خرقه خاکی را تهی و به افلاکیان پیوست

قالب خاکی سوی خاکی فکند

جان خرد سوی سماوات برد

                     دیوان شمس ؛ غزل:996

هر چند در چند صباحی اقامت بر این خاکدان نیز افلاکی زیست و گَرد تعینات را بر دامنش هیچ بود و نمودی نبود.

مرگ آشامان ز عشقش زنده‌اند

دل ز جان و آبِ جان بر کنده‌اند

آب عشق تو چو ما را دست داد

آب حیوان شد به پیش ما کساد

ز آب حیوان هست هر جان را نوی

لیک آبِ آب حیوانی توئی

               مثنوی ؛ دفتر پنجم

زنده بود زنده تر شد و شهادت تولدی دوباره برایش رقم زد!

در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید

دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید

طبل غزا برآمد وز عشق لشکر آمد

کو رستم سرآمد تا دست برگشاید

هرگز چنین سری را تیغ اجل نبرد

کاین سر ز سربلندی بر ساقِ عرش ساید

                            دیوان شمس ؛ غزل:843

او نه قهرمانِ کرمان که پهلوان ایران و اسطوره همه ظلم ستیزان بود

نامش ؛ یادآورِ : ا یثار ؛ نثار ؛ صداقت ؛ اخلاص ؛شجاعت و رشادت بود که شهادت ؛ حُسن ختامی بر همه فضیلتهای پُرشمارش گردید.

مولانا در حکایت : «از علی آموز اخلاصِ عمل» گوید:

اقتلونی یا ثقاتی لائما

ان فی قتلی حیاتی دائما

ان فی موتی حیاتی یا فتی

کم افارق موطنی حتی متی

فرقتی لو لم تکن فی ذا السکون

لم یقل انا الیه راجعون

راجع آن باشد که باز آید به شهر

سوی وحدت آید از تفریق دهر

                       مثنوی ؛ دفتر اوّل

می گویند :به گونه ای زندگی کنید که غَسّال و آنکه شما را می شویَد نیز بر مرگ و در فراقتان گریه کند؛سردار سلیمانی نیز اینگونه زیست و شهادتش دل هر انسان حق طلبی را به درد آورد . هرچند شهید را غُسل و کفنی نیست و سردار را به سان مراد و مقتدایش حسین (ع) سَری و «تنی نماند که سازند جامه بر بدنش»

همه وجود حتی دست ؛ «انگشتر» و «انگشتِ سلیمانی» را تقدیمِ مالکِ حقیقی ساخت همانگونه که عُمری به اخلاص و سبکبار زیسته بود ؛ سبکبالانه پَر گشود چنانکه مولا (ع)فرماید: «تَحْدُوكُمْ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَإِنَّمَا يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ»؛(نهج البلاغه ؛ خطبه :21)

بر سرِ کوي غمش، بي سر و پا بايد رفت

گاه با خويش و گه از خويش جدا، بايد رفت

                                   سلمان ساوجی ؛ غزل:102

شهادتش [همرام با رهیارانش] همه را گریاند ؛ ملتی بل همه حق طلبان عالم سوگوار و داغدار شدند ؛ دلها شکستند و دیدگان به اَشک نِشستند ؛ "عالَمی گرید برای آدمی" : « إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَٰنُ وُدًّا »؛(مریم ؛96)

«آنِ» چشمانش به وضوح می گفت:رفتنی است !

جمع صورت با چنین معنی ژرف

نیست ممکن جز ز سلطانی شگرف

                            مثنوی ؛ دفتر سوّم

در نگاهش تلفیق و تلائم غریبی از بی اعتنائی به تعینات و میل به وصال موج می زد!

یک جهان راز دَرآمیخته داری به نگاه

در دو چشمِ تو فرو خفته مگر راز جهان؟

                                 رعدی آذرخشی

باورِ رفتنش دشوار بود و تصوّرِ فراقش طاقت سوز که اکنون تحقق یافته و سردار به وصال نائل آمده ولی چه باک که:«این آسمان غمزده غرق ستاره هاست»

بی گمان مهر در آینده بگیرد گیتی

چیره بر اهرمن خیره سرآید یزدان

                                      رعدی آذرخشی

غیر شهادت برایش حقیر بود بل بی مقدار ...

امیر المومنین (ع) فرماید:«فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ»؛(نهج البلاغه ؛ خطبه:27) جایش در کنار سربازان و سردارانِ رشید و شهید خالی بود ؛ همسفره شدن با اولیای حق « فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ »؛ (قمر؛55) در این سَفَر گوارایش باد

بگذار جسم و جان شو رقصان بدان جهان شو

مگریز اگر چه حالی شور و شر است مردن

چون حق تو را بخواند سوی خودت کشاند

چون جنت است رفتن چون کوثر است مردن

                               دیوان شمس ؛ غزل:2037

اوج و عروجش بر قدسیان و " ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت " تهنیت باد! «فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛( به آنچه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند، و براى كسانى كه از پى ايشانند و هنوز به آنان نپيوسته‌اند شادى مى‌كنند كه نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين مى‌شوند.) ؛(آل عمران ؛170)

روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

بعد از اين نور به آفاق دهم از دل خويش 

كه به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد

                                  دیوان حافظ ؛ غزل:166


منبع : برگرفته از وبلاگ عرشیا

تعداد نمایش ها (47)/نظرات (0)

کلمات کلیدی:

برای دادن نظر لطفا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

کانال تلگرامی
آمار بازدید
دی ان ان